تبلیغات
♥♥ پاطوق طرفداران کره ♥♥ - داستان کره ای come with me...قسمت اول
سلام آتی هستم 20 سالمه .. (Hi ..im ati welcome to the my web)
از هر چی کره ای بخوایید اپ میشه..

منexo L-----elf----- A.R.M.Y------v.i.p هستم
بایسم عشقم زندگیم کای kai هستش
تو اپارات -لنزور-نماشا-اینستاگرام و غیره فعالم
امیدوارم لحظات خوبی رو داشته باشید

داستان کره ای come with me...قسمت اول

جمعه 27 شهریور 1394
03:51 ب.ظ
♥♥ Ati ♥♥

سلام به همگی ...
خب اینم از داستانم برای اونایی که گفتن اینستا نداریم تو وب میذارم ....
اینستای من : ati_love_kai
داستان یه مربع عشقیه از گروه اکسو و یه گروه دیگه که متوجه میشید
اسمش : come with me
تعداد قسمت هاش : دارم مینویسم و فعلا مشخص نیست
داستان تو ادامه 

وارد راهرو شد ..همه کتاب به دست ..در رفت و امد بودن ..ترم اول بود ...حسابی درس خونده بود  تا تونسته بود قبول بشه ..

جلوی سومین کلاس ایستاد و نگاهی به داخل انداخت کلاس بزرگی بود نیمکت دانشجوها از پایین  به سمت بالا رفته بو د و شکل شیب دار داشت ..نفسشو بیرو نداد و داخل شد ..

نگاه متعجب دخترایی که ردیف جلو نشسته بودن بهش افتاد ..با لبخند سری تکون داد و نگاهشو ازشون  گرفت و ردیف بالا تر رو نگاه کرد دختری باموهای بور و چشمای آبی روشن براش دست تکون داد  و اشاره کرد بره پیشش..

دختر مو بور-سلام ..من هلنا هستم

دستشو جلو برد –خوشبختم منم المیرا هستم ..باهم دست دادن ..کوله شو رو صندلی کناری گذاشت ..

هلنا-من اهل روسیه ام ..تو اهل کجایی؟؟

المیرا نگاهشو سمت هلنا کرد- من ایرانی ام ..

هلنا- جدا ..!! ..من برای اینکه از خانوادم دور باشم  تا دیدم کره دانشگاه بی المللی قبول شدم اومدم ..توچی دلیلی خاصی داشتی بیای اینجا؟؟

المیرا –چرا دور باشی مگه مشکلی دارن باهات ...؟؟

هلنا-آره من تک فرزندم ..پدرو مادرم باهم اختلاف دارن پدرم الکلیه .بخاطر سختی هایی که تا الان کشیدم میخواستم ازشون دور باشم و زندگی جداگانه ای برای خودم داشته باشم ..تو نگفتی..!!

المیرا که از حرفای هلنا و اعتمادی که تو اون یه دقیقه بهش داشت که حرفای خصوصمیشو بهش گفته بود تو فکر بود  به خودش اومد ..- من ..

المیرا – من راستش از سال اول دبیرستان پدرو مادرمو بخاطر گاز گرفتگی ای که تو خونمون اتفاق افتاد از دست دادم من اونشب خونه خالم بودم و من زنده موندم از اون روز به بعد تک و تنها با سختی زندگیمو میگذروندم تا اینکه خالم پیشنهاد داد درسموبخونم تا کره قبول بشم  چون میدونست درسخونم ..من تنها خواهرزادشم ..برای همون کس دیگه ای جز خالم ندارم قبول کرم همینطور زبان کره ای هم یاد گرفتم ...الانم اینجام..

هلنا دستشو از زیر چونش برداشت ..و با لبخند سری تکون داد –خوبه .. میشه ما بهم دوست باشیم ..اینجا درسته بین المللیه ولی اکثرا کره ای هستن منم زود نمیتونم با بقیه ارتباط  برقرار کنم ...

المیرا خندید ...-اما من فک کنم تو از من بهتری ببین چجوری سر حرفو باز کردی. الانم دوست شدیم منم مثل تو بیا  واسه هم دوستای خوبی باشیم ..

هلنا مشتشو بالا اورد  و سمت المیرا جلو برد ..مشتاشو بهم زدن و خندیدن ..

المیرا – میشه من هلن صدات کنم ..؟؟

هلنا-آره ..چرا که نه اینجوری صمیمی ترم میشیم .پس من چی صدات کنم..

المیرا سریع گفت –الی ..!!....الی چطوره ..!1دوستام همیشه ا لی  صدام میکردن ..

هلن-خوبه الی ..هلن..و بلند خندیدن ..که با صدای جیغ وحشتناک دخترا تو راهروی دانشگاه لبخند رو صورتشون خشک شد ..

هردو گردنشونو دراز کردن تا ببینن چه خبر شده ...

صدای اوپا ..اوپا تو کل سالن پیچیده بود ..

هلن از پسری که به در نزدیک بود  یه کاغذ مشله شده پرت کرد –پسر با اعصبانیت  برگشت سمت پشت که ..هلن برای عذر خواهی که چاره ای نداشته دستاشو تو هم گره کرد تو اون شلوغی و جیغ دخترا ..ازش پرسید چه خبره بیرون  ؟؟

پسر- اکسو هستن ..چیزی نیست.طبیعیه ؟! و برگشت سرجاش ..

هلن که اولین بار بود همچین اسمی به گوشش خورد بود سمت الی برگشت

الی متعجب به هلن نگاه کرد –چه خبره بیرون ؟؟

هلن در حالی که فریاد میزد –اکسوعه اکسوووو...چه میدونم کیه ..

الی با تعجب دوبرابر داد زد چی؟؟ اکسوو

هلن –آره کیه ..؟؟

الی کیه نه کین !! مگه نمیشناسی..

هلن سرشو به نشانه ی نه تکون داد ..

با صدای مامور حراست صداها کم شدن ..

مامور داخل کلاس شد ..شما که اروم بودین ..یکی  سه تا از اعضای گروه اکسو تو چند تا درس با مشا همکلاس هستن لطفا اذیتشون نکنید ومزاحمشون نشدید...

یکی از دخترای ردیف جلو گفت : مگه اونام دانشجو هستن ..

مامور –للبته پس چی مگه اونا درس نمیخونن ..

دختر-اره خب ..

مامور نگاهی به کل کلاس انداخت و خارج شد ..

نفس تو سینه ها حبس شده بود ینی اون سه نفر کین ..؟؟

هلن که با ارنجش هی تو پهلوم میکوبید و ازم راجب اکسو میپرسید دیوونم کره بود یرگشتم سمتش ..

الی-هلن جان بعد برات توضیح میدم فعلا تو این لحظه سکوت کلاسو بهم نزن ..

با وارد شدن سه نفر سریع سرمو سمت در برگردوندم ..دستامو تندی جلو دهنم گذاشتم که از جیغ کشیدنم جلوگیری کنم...

باورش برام سخت بود  کریس ..چانیول ..شیومین ..هم دانشگاهیام بودن ..

هرسه تا با لبخند سری خم کردن وخیلی عادی  از پله ها بالا اومدن  از کنارمون گرشتن و نیکتای پشت سرمون نشستن ..

دخترای ردیف جلو درحالی که از چشماشون اتیش بیرون میزد به منو هلن خیره شده وبودن ..

اون کلاس در سکوت کامل و با حرفای استاد سر شد

تو کافه تریای دانشگاه راجب اکسو با هلن حرف زدیم ..

هلن.. قاشقشو کنار بشقابش گذاشت و دستاشو تو هم گره کرد  سمت من برگشت ..-ینی پسر همن خالت که ازت خواسته بیای کره هم دوست اکسوعه ..؟؟

لیوانمو سرکشیدم و زو میز گذاشتم ..زبونمو تو دهنم چرخوندم –اووم ..اره ..البته نمیدونم دوستن یا نه ..اما پسر خالم تو همون کمپانیی هست که این گروهم هستن..

هلن سری تکون داد  شروع کرد ادامه غذا شو خورد ..

بعد از کلاس ساعت طرفای 5:30 بود  تو پیاده رو قدم میزدیم  تا به ایستگاه اتوبوس برسیم ..هلن تو کجا میری شب راستش من چهار شب پیش اومدم  در حالی که خالم خونه نیست و یه ماه دیگه میاد ..

هلن متعجب برگشت سمتم و دستشو به پهلوش تکیه داد – کجارفته ..پس تو کجا میمونی..پسرخالتم خونه نیست ..؟؟

-           الی - خب تقصیر اون نیست کلاسای من این موقع شروع شد ..

الی –پسرخالمم چین کنسرت داره نمیخوام مزاحمش بشم تازشم نمیخوام سربار کسی باشم یه کار نمیه وقت پیدا میکنم و

هلن پرید وسط حرفش –جواب منو بده تا الان کجا میموندی؟!

الی – هتل ؟!

هلن صداشو بالا برد – هتللللللل !!

الی دستشو جلوی دهن هلن گذاشت  –هییییییس !! ..چته دختر چقد تو جیغ جیغویی ..خب هتله دیگه  ..چیه مگه؟!

هلن دستشو کنار زد – چیه مگه  ینی چی ؟؟ میدونی چقد هتلا گرونه ..بیا بریم خونه ی من ..

الی  - نه عزیزم خودتم که کرایه کردی ...زشته نمیام ..اگه صاحب خونت منو بببینه بد میشه برات ..

هلن دستو کشید دنبال خودش صاحب خونم نیست فعلا هفته ی دیگه میاد ..

تاکسی جلوی محله ای نگه داشت ..

پیاده شدیم و داخل کوچه رفتیم ..-میگم هلن باور کن هتل بهتر بودا نیاز نیود وسایلمو جمع کنم بیاخونه تو تازه باهم اشنا شدیم برات سخت نیست ..

هلن ..-هیییشش ساکت تا سه میشمرم سریع دنبالم بدو ..میفهمی بدو ..

با ترسو تعجب تا اومدم حرفی بزنم ..هلن –بدوووو ..

هراسون دنبالش دوییدم از جلوی  خونه ای رد شدیم که سگی پارس کنان دنبال ما افتاد با تمام وجود میدویدم .. تا دم رد رسیدیم هلن تندی  کلیدو تو در انداختو درو باز کردو داخل شدیم...

نفس نفس زنان پشت در تکه داده بودیم ..آب دهنمو قورت دادم – یاااا ..این دیگه چی بود  همیشه اینجوریه اینجا ..

هلن خندید ..نه باب این کوفتی نمیدونم از کجا اومده سه شبه جلوی اون خونه متروکه میخوابهب تا یکی ماد میوفته دنبالش.

برگشت سمتم دستشو انداخت پشتم ..-بریم تو ..

بعد از شام ..هلن رو تختش خوابید و من رو زمین رختخواب گذاشتم ..

به نورایی که از خیابون رو سقف خونه افتاده بود خیره شدم ...خوشحال بودم که تونسته بودم از پسش بربیام خودمو به کره برسونم حداقل کنار تنها قوم وخویشم بودم کمتر احساس تنهایی میکردم ..خوشحال از اینکه تو این مدت کم دوست خوبی مثل هلن پیدا کرده بودم  ..اما ته دلم ترس داشتم  ..احساس غیبی نسبت به هلن داشتم اعتمادم بهش ضعیف بود اما چاره ای نداشتم باید تا وقتی خالم از استرالیا برگرده باید جایی میموندم  در واقع حق با هلن بود تو این چند شب هم پول زیادی بابت  اقامت تو هتل دادم ...توهمین فکرا بودم که با بوسه ای رو پیشونیم  از خواب پریدم ..

نگاهی به اطراف انداختم ..صبح شده بود ..هلن بود که پیشونیمو بوسید ..با لبخندی جلوم نشسته بود و نگاهم میکرد ..

هلن-بیدار شدی شاهزاده خانم...میگم چرا موهاتو رنگ نمیذاری..الی؟..

الی دستاشو مشت کرد و بالای سرش کشیدشون –صبح بخیر ..

هلن –صبح بخیر خانمی..

الی –مگه رنگ موهام چشه ..؟! خرمایی به این قشنگی ..!؟

هلن اخماشو توهم کرد –خرمایی چیه مشکیه !! جلوتر اومدو موهامو تو دستش گرفت و سمت نور نگه داشت ..

هلن –آره راست گفتیا ..ولی به مشکی میزنه ..

الی خواب آلود دستی لای موهاش برد و از جاش بلند شد ..

هلن کلاه سویشرتشو رو سرش کشید ..-الی اماده شدی ..؟!

الی-آره بریم ..

سوار اتوبوس شدیم ..

با حس ویبره رو پام دست کردم تو جیبمو گوشیمو بیرون اوردم ..شماره ناشناس بود دکمه اتصال رو زدم و کنار گوشم بردم .

الی –الو بفرمایید ..

صدای اشنایی از پشت گوشی باعث شد لبخند رو لباش بیاد ..

باذوق گفت –سلام اوپا ..کجایی احوال دختر خالتو نمیپرسی..کجایین شما مادر وپسر منو کشوندین نمیگی آخه یه دختر خاله ای هم دارم ..

-باور کن الی وقت نداشتم خودت که میدونی کنسرتامون چه قدر سرم شلوغه ..خیلی وقته ندیدمت مامان که خیلی دلش برات تنگ شده ....ما کی همو دیدم اخه  همش تصویری چت میکنیم اونکه دیدن نیست ..

-باشه هفته ی دیگه  که بیام میبینیم همو ..راستی کجا میمونی نگرانت شدم زنگ شدم کاش قبلش به مامان میگفتی بعد میومدی کره تا کلیدو به یکی بسپاره تا بهت بدن ..

الی- مشکلی نیست اوپا چند روز اول رو تو هتل موندم اما یه دوست جدید پیدا کرم خارجیه مثل خودم  ازم خواست برم پیش اون فعلا خونه اونم .ممنون که نگرانمی ..

-خواهش میکنم ببخش بهرحال تو کشور غریب سخته واست ..من دیگه قطع میکنم .مواظب خودت باش..

الی- باشه ممنون توام همینطور..

هلن که به دهنم زل زده بود –کی بود؟؟

الی-پسرخالم بود..

هلن- معلومه باهم خیلی صمیمی هستین ..؟!

الی لبخندی زد و سرشو تکون داد – آره از وقتی  پدرو مادرمو از دست دادم برام زحتمای زیادی کشیدن مدیونشونم میخوام برای خالم مثل یه دختر باشم ..

هلن – خالت دختر نداره ؟!

الی –نه فقط دوتا پسر داره

هلن –آهان ..اتوبوس کنار ایستگاه نگه داشت و پیاده شدیم

الی-اینجا کجاست ؟!

هلن – بیا یکم خوش بگذرونیم امروز که کلاس نداریم ..

نگاهی به ساختمونی که صدای موزیکش تا بیرون میومد انداختم ..آب دهنمو صدا دار قورت دادم و یه قدم به عقب برداشتم ..که هلن آستینمو کشید

هلن –هیی !! چت شد یهو..نترس بابا میریم یکم میرقصیم چیز خاصی نیست ..

الی – نه نترسیدم ولی همچین جایی تا حالا نیومدم ..نمیدونم چجوریه ؟1

هلن دنبال خودش کشیدش –بیا بریم تو جای خوبیه من باهاتم ..

نمیدونست چرا نمیتونه به هلن اعتماد کنه..به ناچار دنبالش راه افتاد

از راهرویی باریک که همه جاشو نور قرمز گرفته بود  خارج شدن و به جمعیت رسیدن همه در حال مشروب خوردن و رقصیدن بودن ..دخترو پسر  با آهنگ دی جی میرقصین ..

الی که برای اولین بار توزندگیش همچین جایی میومد با دهن باز فقط نگاه میکرد به که صدای هلن به خودش اومد ...

هلن –الی تو اینجا منتظر باش من برم دوستمو ملاقات کنم زود برمیگردم ..همینجا باش متوجه شدی ؟؟

الی سری تکون داد و باز نگاهشو  به جمعیت  دوخت ..

هلن به اتاقک کنار بار رفت ..تقریبا نیم ساعتی از رفتنش میگذشت ..

الی که ترجیح میداد از نوشیدنی های روی میز چیزی نخوره دستی لای موهاش برد و نگاهی به دورو برش اندخت که چشمش به پسری که پشت سرش بود و چند تا دختر کنارش نشسته بودن و میخندیدن کرد ..

خواست سرشو برگردونه که نگاهش به نگاه پسر گره خورد ..سریع پلکاشو بهم زد و روشوبرگردوند ..

احساس سرما کرد ..سراستیناشو پیین تر کشید ...که از پشت سر کلاه کاپشنش رو سرش کشیده شد ..تندی به سمت چپش نگاه کرد ..

همون پسر بود..با لبخند ترسناکی بهش نگاه میکرد با  بوی الکل شدیدش حس تنگی نفس پیدا کرده بود  ..سریع از جاش بلند شد ..اما بلافاصله دستش کشیده شد و باز روی صندلیش نشست ..

الی با اعصبانیت – ببخشید دارین چیکار میکنین !! سعی کرد دستشو بیرون بکشه ..





موضوع: NCT u، Exo،
[3.85 MB] Jessi, Kim Young Im, Crispy Crunch - 쾌지나 칭칭나네 (Areia Remix).mp3