تبلیغات
♥♥ پاطوق طرفداران کره ♥♥ - iranian kpoper (کی پاپر ایرونی)قسمت 18
سلام آتی هستم 20 سالمه .. (Hi ..im ati welcome to the my web)
از هر چی کره ای بخوایید اپ میشه..

منexo L-----elf----- A.R.M.Y------v.i.p هستم
بایسم عشقم زندگیم کای kai هستش
تو اپارات -لنزور-نماشا-اینستاگرام و غیره فعالم
امیدوارم لحظات خوبی رو داشته باشید

iranian kpoper (کی پاپر ایرونی)قسمت 18

چهارشنبه 10 تیر 1394
01:15 ب.ظ
♥♥ Ati ♥♥

iranian kpoper (کی پاپر ایرونی)قسمت 18 


از اتاق تمرین  بیرون اودم یه لیوان اب خوردم ...برای سورانم یه لیوان پر کردم ...برگشتم که چشمم به اعضای اکسو افتاد که پشت سر منیجرشون میرفتن اتاق گریم ..

کای سرشو پایین انداخت و خیلی عادی از کنارم رد شد ...

- بیا سوران ..!!

نشستم کنارشون به مگی تکیه کردم –آیگوو میگم  بچها میاین امروز بریم بیرون ...

سوران لیوانشو زمین گذاشت – کجا ..نمیدونم شما سئولو بهتر میشناسید ..بریم یجای باحال...

مگی یکم فکرد -  آهان فهمیدم ..!!

-کجا ؟؟

مگی –کلوپ ..!!

سوران دوتا انگشتاشو صدا داد – آرهههه بریم یکم قر بدیم ..

- راستش من تاحالا کلوپ نرفتم چطوریه ..

مگی –نمیگم تکراری میشه ..

***

سوران – این لباس چطوره !!

- وای چه قرمز جیغی !!


مگی –اوووووف  چی شدی دختر !! عالیه !!

من میخوام این دامن کوتاهمو با اون بلوزم بپوشم ..!! آتی تو چی !!

با تعجب نگاش کرد – من چی ؟؟

مگی – تو چی میپوشی ؟؟

- آهان – نمیدونم ..

مگی – نمیدونم ینی چی !! وایسا ببینم چی داریم اینجا ..

مگی یه لباس آورد جلوم – این !!

- یاااا !! این چیه ؟نمیپوشمش خیلی لختیه ..

مگی – این !!

- نه ..اون آبی نفتیه چطوره ..

مگی – کدوم همون که رو تخته ..مگی برش داشت برو بپوش..


از اتاق بیرون اومدم  - وای اتی چه ناز شدی ..

ولی بچها پشت لباس بازه یکم ..

مگی نیشخندی زد – مثل اینکه تاحالا کلوپ نیومدی !! بزن بریم مشکل نداره  ! !خوبه ... هولم دادن سمت در..

سوران نشست پشت فرمون ..جلوی یه ساختمون نگه داشت .. همه دختر پسرا میرفتن داخل..اب دهنمو قورت دادم ..بچها مطمئنید دیگه ...حرفم تموم نشد بود مگی از ماشین کشیدم بیرون...

کلی رقصیدیم ... حتی سوران و مگی باهم اواز خوندن ..

- یااا مگی بس کن دیگه

مگی -.یه گیلاس دیگه فقط..

سوران - اتی تو نمیخوری چرا ..

- نه ممنون شما بجای ده نفر مست کردین باید ببرمتون خونه ..این بود خوش گذرونیتون ..!!

بلند شد دیگه کافیه ..!!

صدای زنگ گوشیم اومد دستمو از زیر پتو بیرون اوردم ..یه چشمی نگاه کردم ..

منیجر چویی – اتی کجایی !! چرا بچها گوشیشونو جواب نمیدن ..

ببخشید دیشب خسته بودیم

منیجر چویی – خب اونارو ولش کن زود اماده شو ماشین میفرستم دنبالت بیا کمپانی ..!

- باشه الان ..

چویی –دیگه قطع میکنم ..

مگی و سوران بیدار شید دیگه ..

- نخیر.. فایده نداره ..روی برگه نوشتم دارم میرم کمپانی چسبوندمش به در یخچال ..

در آسانسور باز شد ..رفتم اتاق چویی ..

-سلام

چویی – سلام آتی ..بشین ..

رو مبل نشستم چویی لپ تابشو رو میز جلوم گذاشت .. –اینو نگاه کن ..

نگاهو ازچویی گرفتم و لپ تابو نگاه کردم – چی !!

چویی – هه آره برات فنکلاب زدن ..

- کیا ؟؟

چویی –ایرانیا ی مقیم کره که این فنکلاب از کشورهای دیگه هم عضویت گرفته ..

از خوشحالی نمیدونستم چی بگم ...- واقعا منکه هنوز آهنگی منتشر نکردم ..

چویی سرشو کج کرد –خب دیگه مثل اینکه خوششون اومده یه ایرانی اومده خواننده کی پاپ شده ..

- این خیلی خوبه اصلا انتظارشو نداشتم ..

چویی – خب الان فقط باید خودتو نشونشون بدی ..

- ینی چی !!

چویی – منظورم اینه که ..باید برای چند تا عکس واسه برندای مختلف بگیرید .. که اتفاقا پیشنهاد داریم از یه برندی ..

- که این طور ..

چویی -

پس  الان رفتی خونه به بچها خبر بده شاید از گروهای دیگه هم باشن ..بهر حال به خود برند مربوطه کیو انتخاب کنه !!   

سرمو تکون دادم ..

چویی که چیزی یادش افتاده بود – راستی حواست به سوران ومگی باشه یکم سربه هوان دردسر درست نکنن ..

راجب دیشب چیزی به چویی نگفتم – آره حتما ..

از اتاق بیرون اومدم انقدر ذوق کرده وبدم برام فنکلاب زدن که حواسم به چانیول و دی او و چن نبود ..و از کنارشون رد شدم ..

صدام کرد – آتی ..!!

 سرجام برگشتم – آه ..ببخشید متوجه نبودم ..

چانیول  - اتی ببین چن میگه گشنمه ..نگاهمو به چن کردم ...چن به شکمش دست کشید –آآخ...مردم از گشنگی..

- خب من کاری از دستم برمیاد ؟؟

چانیول  - آره دیگه ..ما از دست غذاهای دی او خسته شدیم ..یه غذای جدید میشه بگی ؟؟

- جدید !!

دی او گوش چانیولو گرفت – هی از غذاهای من خسته شدی !! آرهه

چانیول موهای دی او رو کشید ..

دی او – آآآآ[ ولم کن ..ولم کن چانی

چانیو –اول تو

دی او –نخیرم اول تو...

ابرمو بالا انداختم ...- ببخشید من کار دارم اگه دیگه کاری ندارید من برم ..

چانیول موهای دی او رو ول کرد – آهان ..نه .. نه.. وایسا منظورم غذای ایرانی بود ..!

- ایرانی ؟؟

چانیول – اره دیگه ..یه غذای راحت باشه ...

- باشه کاغذ دارید ..!! من بگم یاد داشت کنید ..

-  چی بگم حالا ...

گوشیمو بیرون آوردم ..سرچ کردم غذای ایرانی

- اوپاها ببینید از کدوم این غذاها خوشتون میاد ..

دی او – اون قهوه ایه چیه ؟؟

- فسنجون

چن – آقا من گشنمه ..اولویت بامنه اون قرمز تو یه چیزایی داره ..!

- اون قیمه هستش ...

چانیول – دی او میتونی درستش کنی ..

دی اومد پوزخندی به چانیول زد – هه من اشپز حر فه ایم چی فکر کردی ..بگو آتی !!

- خب کاغذ دارید ..

کریس –بچها بیاید تمرین شروع شد !

چانیول برگشت سمت کریس و سرشو تکون داد ...

دی او گوشیمو گرفت ..

- چیکار میکنی ..

دی او – وقت نداریم برام بفرست طرز پختشو ...گوشمو بهم داد و رفتن سر تمرینشون ...

- چی میکشه منیجرشون ..

 

رفتم خونه ..بچها هنوز خوابید ساعت دو ظهره بیدار شید دیگه سوران تو تختش نشست ..

چرا لباس پوشیدی ..

رفتم کمپانی..

سوران چشماش کامل باز کرد ..چی !! چرا مارو نبردی ..

منیجر گفت نیاز نیست تازشم شما بیدار نمیشدید ..اگه چویی شمارو انجوری میدید کلتونو میکند ..

مگی چهار دستو پا اومد تو اتاق ..

رفتم جلوش موهاشو بهم رختم ...بیدارشو پیشی کوچولو ..

مگی –آآآآخ نکن آتی سرم درد میکنه ..

من میرم تو اتاقم ... بلند شید خودتونو مرتب کنین..

به عکسای تو کمدم نگاه کردم یاد اون موقع که تازه اومده بودم کره افتادم دوماه از اون روز میگذشت ..

پریدم رو تخت گوشیمو برداشتم ..

-الو سلام ...

سه جین – بهه خانم خواننده ...بی معرفت رفتی دیگه احوال مارو نمیگیری..

- میدونم دوستم ببخشید باور کن وقتشو نداشتم ..چطوری ..!!

سه جین –اینجوری نمیتونم بگم بیا بریم بیرون امروز عصر بیکاری ..؟؟

- آره حتما ..کجا !!

جلوی پارک مرکزی منتظر شدم ..

سه جین از دور داشت میومد منو دید تند تر قدن برداشت ..

رفتم سمتش همو محکم بغل گرفتیم ...

سه جین – وایی دختر دلم تنگ شد واست مردم تنهایی .. دوهفته دیگه خانوادم میان ..

- منم همینطور دلم برات یه ذره شده بود ..

یکم قدم زدیم باهم ...ساعت نزدیکای هشت بود ...خداحافظی کردیم باهم ..توراه خونه گوشیم زنگ خورد ..

به صفحه گوشی نگاه انداختم ..کیونگ سو..







[3.85 MB] Jessi, Kim Young Im, Crispy Crunch - 쾌지나 칭칭나네 (Areia Remix).mp3