تبلیغات
♥♥ پاطوق طرفداران کره ♥♥ - iranian kpoper (کی پاپر ایرونی)قسمت 21
سلام آتی هستم 20 سالمه .. (Hi ..im ati welcome to the my web)
از هر چی کره ای بخوایید اپ میشه..

منexo L-----elf----- A.R.M.Y------v.i.p هستم
بایسم عشقم زندگیم کای kai هستش
تو اپارات -لنزور-نماشا-اینستاگرام و غیره فعالم
امیدوارم لحظات خوبی رو داشته باشید

iranian kpoper (کی پاپر ایرونی)قسمت 21

جمعه 12 تیر 1394
12:08 ق.ظ
♥♥ Ati ♥♥



 

کای عقب رفت  – مواظب خودت باش !؟ فردا میبینمت ..

خندیدمو براش دست تکون دادم – دیگه میرم ..

 

رو تختم نشستم ..نمیدونستم دارم چیکار میکنم ... سرموتو بالشتم فرو کردم ..

 

سر میز نشستم

سوران -  قهوه یا چایی ؟؟

- چای ...ممنون

مگی از حموم بیرون اومد مشغول خشک خشک کردن موهاش با حوله بود...

مگی – آ تی دیشب کی اومدی ؟؟

سوران چای رو جلوم گذاشت  - یک اومد ..

به صندلیم تکیه کردم –بیدار بودی ..!!

سوران سرشو تکون داد ..!؟ - آره ..

- خب برنامه ی امروز چیه ؟!

سوران – نمیدونم ..منیجر که زنگ نزده ..ولی  بعد از ظهر یه جلسه داریم برای آهنگمون ...و برنامه های دیگه ..

 

مگی  - اتی اون موقع شب بیرون چیکار میکردی کلک ..؟!

موهامو عقب زدم – بچها یه چیزی شده ؟!

مگی تندی اومد رو صندلی نسشت .. –بگو من طاقتشو دارم ..

- کای ازم خوشش میاد ..

سوران با تعجب – چی ..کای اکسو ..

مگی – وااوو دیشب با اون بودی ..

- هییی ..با اون بودی ینی چی !؟

- خب نمیدونم دیشب چی شد .. من هیچ وقت با یه پسر انقدر احساس راحتی نمیکردم اما وقتی ازم پرسید ازش خوشم میاد یا نه گفتم ..

مگی با هیجان نگاهم میکرد –گفتی چی ..!؟

چشمامو بستم و سرم پایین اوردم – گفتم ..آره ..

سوران صداشو بالا برد – آره ..گفتی آره..

- خب اون کای بود ..کای اکسو!! کیه که ازش بدش بیاد ..خودمم انتظار شو نداشتم اینو بگم ..اما حس میکنم ازش خوشم میاد

راستش یکی از دلایلی که اومدم کره بخاطر اکسو بود ..

سوران نیشخندی زدو سرشو زیرانداخت – میدونم ..

- چیو !! میدونی ؟

 سوران - عکسای سوهو وسهونو کای ودی او  .. 

 داخل کمدت  چسبوندیشون..

- چی .. رفتی سر کمد من ..

نه باور کن فقط داشتم اتاقتو مرتب میکردم

-هییش ..واقعا که..منکه همیشه قفلش میکردم ..

مگی – خب دیگه این یه رازه..

- اگه بفهمم به کسی چیزی گفتید من میدونمو شما ...

سوران – باشه خانم..خانوما..

 

بعاز ظهر ون اومد دنبالمون منیجر سوران و مگی    ...هوای آتی رو داشته باشید بین ما یجورایی تنهاست ..

منظورشو نفهمیدم ..

منیجر – مگی وسوران شما قبل تر از اتی انتخاب شدید این عجله ی رئیس بود که عضو خارجیمونو زود معرفی کنه من مخالفت کردم اما گفت که متونه از پسش بربیاد.... با این حال بازم  آتی ممکنه به کمکتون نیاز پیدا کنه با اینکه به عنوان لیدرتون انتخاب شده اما بازم هنوز کاملا امادگیشو نداره...

داخل راهروی کمپانی دنبال منیجر چویی حرکت میکردیم ..

چویی نیمرخ چهرشو سمت ما کرد ..

 - امروز باید اهنگتونو انتخاب کنیم ..

- اوکی..

وارد اتاق رئیس شدیم ..طراح لباس ..طراح رقص ومد و..همه اومده بودن برای برنامه ریزی..

رئیس – کمترین قسمت  متن اهنگ برای آتی هستش ..!! چون فعلا باید روی هانگول (زبان کره ای ) بیشتر تمرکز کنه ..

- درسته ..من مشکلی ندارم ..

منشی گیون  – خب اموزش هاتون به کجا رسیده ؟!

چویی – هر کدوم توی رقص و کنترل صداشون خوب پیش رفتن ..چند تا آلت موسیقی که استعدادشو داشتن رو دارن یاد میگیرن ..

 منشی گیون – خوبه درسته داریم اولی موزیک ویدیو رو آماده میکنیم  اما هنوز خیلی مهارتها باید بدست بیارید ..

- درسته ..

بعد از جلسه سمت پایین  پله ها می رفتیم اعضای اکسو هم داشتن بالا میومدن ..

چویی و منیجر اکسو سلام کردن ...

از کنار هم رد شدیم دی او سریع خودشو بهم نزدیک کرد ودم گوشم گفت : غذای دیشب عالی بود امشبم همونو داریم ..

سرمو برگردوندم و لبخندی زدم ..

کای بدون اینکه نگاهم کنه از کنارم رد شد ...با خودم گفتم خب نمیشه جولی این همه آدم رفتار خاصی نشون بده ..

بیخیال شدم و رفتیم پایین ...

 

ساعت یک ونیم شب ود داشتم توی تبلتم فیلم میدیم گوشیم زنگ خورد سریع پریدم سمتش به خیال اینکه کای بهم زنگ شده اما..

صفحه ی گوشی تماس تصویری از دی او رو نشون میداد ...

چراغ خوابمو روشن کردم دکمه پاسخ رو زدم ..

دی او – سلام ..خواب بودی ..

- سلام ..نه ..چیزی شده ..؟!

دی او – نه..میخواستم ازت تشکر کنم..

- امروز مگه تشکر نکردی ..!؟

یکم مکث کرد – خب اون ... ولش کنن حالا میخواستم دوباره تشکر کنم...

- اتاق تو . کای یکیه؟!

دی او – آره ..شما چی ؟!

- ما نه ..سه نفر بیشتر نیستیم ..هر کدومم یه اتاق داریم..

دی او – خوش بحالتون ..ما دیگه چاره ای نداریم ..

خندیدم – عوضش تنها نیستین ..

دی او – اتفاقا الان تنهام ..لوهان و چن دارن فوتبال میبینن..بقیه هم دارن دارت بازی میکنن..

ژومین اومد کنار دی او – دی او داری با کی حرف میزنی نصفه نشبی !؟

دی او شوکه – هیشکی ..

ژومین سرشو اورد جلوی گوشی..- این اتی نیست ..

ژومین خندید – هی شماها باهم رابطه دارید آره؟!

هردومون بلند گفتیم – نه اینطوری نیست ..!؟ هیچی نیست !!

ژومین – فهمیدم ..باشه ...دی او کای رو ندیدی !؟

دی او – چرا گفت میره دوست دخترشو ببینه ؟!

چشمام از تعجب گرد شدن – چی ؟!

دی او برگشت گوشیرو نگاه کرد – اره کای ما دوست دختر داره ..خیلی نامرده دیگه دوسش ندارم ..

آب دهنمو قورت دادم – اوپا من باید برم ببینم دوستم چی میگه ..کارم دارن ..بای ..قطع کرد..

 

دی او – وااا ..چی شد یهو..

اومدم سمت پنجره ..دور و بر خیابونو نگاه کردم ..نیم ساعت رو پنجره موندم اما کای نیومد ..

تو سرم کلی فکرای متفرقه بود ... ینی منو چی فرض کرده منو دست انداخته ...باید حدس میزنم همچین ادمی هیچ وقت نمیاد سراغ من ..من بنظرش از اون دخترام که زود بدست میان..

 

روز بعدش برای تمرین موسیقی رفتیم ..بعد از کلاس ..سه نفری باهم قدم میزدیم ..

سوران امروز خیلی گرم نیست بنظرتون ..

- آره خیلی .. آب همراهتونه ..

مگی – اونجاست !؟

مسیر نگاهشو دنبال کردیم – بستنی ..

سوران – اره میخوامش ..بریم..

دستمو دور کمرشون انداختم و هولشون دادم جلو با هم دویدیم تا بستنی فروشی..

...

ون اومد و سوار شدیم ..

سوران – اووو آتی تو هنوز نخوردی ؟!

من لیس میزنم شما گاز ..دلتون بسوزه مال شما تموم شده من هنوز دارم..

چمشکی براشون زدم – وای چقدر خنک و لذت بخشه ..

ون کنار کمپانی نگه داشت و پیاده شدیم ...

از پلها که بالا میرفتیم من اخر از همه حرکت میکردم ...که یکی زد پشت سرم ...منم که داشتم بستنی میخوردم .. بینی و دهنم بستنی گرفته بود ..

با صدای من سوران برگشت و زد زیر خنده ..

کای – ببخشید فقط میخواستم شوخی کنم..نمیدونستم دستت بستنی هست ..!؟

سوهیون و یوری از کنارمون رد شدن ..تیفانی که عقب تر داشت میمومد –یکی لیسش بزنه ..!

انقدر که عصبانی بودم دلم میخواست باقی مونده بستنی رو بکنم تو چشم کای ..اما بدون اینکه چیزی بگم دستمو رو صورتم کشیدم و چپ چپ کای رو نگاه کردم ..

دست کرد تو جیبش ..

کای – بیا دستمال ..





[3.85 MB] Jessi, Kim Young Im, Crispy Crunch - 쾌지나 칭칭나네 (Areia Remix).mp3