تبلیغات
♥♥ پاطوق طرفداران کره ♥♥ - iranian kpoper (کی پاپر ایرونی)قسمت 24
سلام آتی هستم 20 سالمه .. (Hi ..im ati welcome to the my web)
از هر چی کره ای بخوایید اپ میشه..

منexo L-----elf----- A.R.M.Y------v.i.p هستم
بایسم عشقم زندگیم کای kai هستش
تو اپارات -لنزور-نماشا-اینستاگرام و غیره فعالم
امیدوارم لحظات خوبی رو داشته باشید

iranian kpoper (کی پاپر ایرونی)قسمت 24

جمعه 12 تیر 1394
07:28 ب.ظ
♥♥ Ati ♥♥



iranian kpoper (کی پاپر ایرونی)قسمت 24





 

بعد از صحبت کردم با خانوادم حسی بهم دست داد به خیابون نگاه کردم ..

هی تو ..انگار منو صدا میکرد ..

هی باتوام .. برگشتم ..سوهو !!

سوهو روی تاب نشسته بود انگار مست بود با حالت مستی خندید ..دستشو رو جای خالی کنارش زد بیا اینجا..

نزدیکتر رفتم ..- اوپا حالت خوبه ..

 

سرشو بلند کرد لبخندی زیبایی زد –بیا اینجا بشین ...

آروم و با فاصله ازش نشستم – چیزی ناراحتت کرده اومدی تنهایی اینجا ...

بطری شو رو لبش گذاشت بعد از یکن نوشیدن پایین آورد با دستش لبشو پاک کرد  - دلم تنگ شده ..

به صورتش نگاه کردم – چی ؟!

سوهو – دلم برای خانوادم تنگ شده از این همه کار خسته شدم ...دلم میخواد مثل قبل با خانوادم برم بیرون خوش باشم ..

- مگه آخر هفته نمیرین ...

سرشو تکون داد – میدونم ..نمیدونم ..

نگاه مسخره ای بهش کردم – منو دست انداختی..

خندید و سرشو بلند کرد ..

سوهو – عجب باهوشی هستیا ؟!

- درسته تاریکه ولی فرق .

دلستر و مشربو میتونم متوجه بشم ؟!

- نمیدونم چجوریم که همه دلشون میخواد اذیتم کنن...

سوهو خندید و لپمو کشید ...

نفسم حبس شد و صورتم سرخ شد بود – چیکار میکنی؟؟

سوهو – اخلاقت این طوریه که همه دلشون میخواد باهات هم صحبت بشن و..... نمی دونم حالا میخوای اسمشو اذیت یا شوخی بذار؟! ......ولی  آدم صمیمی هستی در نگاه اول اینجوری فکر نمی کردم اما الان اینطور فکر میکنم ....

 

- که اینطور ...

سوهو – داشتی با خانوادت حرف میزنی..

- آره ..

سوهو – دلت براشون تنگ نمیشه ..حداقل ما آخر هفته ها کسیو داریم که بریم پیشش..اما تو تنهایی ...خانوادتم که خیلی ازت دور هستن  ..

- درسته اما این چیزی بود که میخواستم درسته از هم دوریم اما قلبمون باهمه ..اوناهم وقتی من شادم ..شادن ..برای همین گذاشتن بیام کره ..چون میدونستن این چیزیه که من واقعا میخوامش..

سوهو  – پس ینی الان خوشحالی که اینجایی ..؟!

- اوهوم ..آدم تا زندست باید جوری که میخواد زندگی کنه تا حسرت چیزو نداشته باشه ...

سوهو سرشو تکون داد – اره...

سوهو سرشو بلند کردو به آسمون نگاه کرد – وای چه شب پرستاره ایه امشب...

نگاهمو از سوهو گرفتم و به آسمون نگاه کردم – آره ماه هم کامله ...

چند دقیقه ای به آسمون نگاه کردیم ..گردنم خسته شد . ..دستمو گذاشتم رو گردنم  سرمو چپ و راست خم کردم ...

- آآآخ گردنم گرفته ...

سوهو – وایسا ..

- هان !؟

دستشاشو دوطرف گردنم گذاشت ..

نگاهمون بهم گره خورده بود ...آب دهنمو قورت دادمو سرمو عقب کشیدم اما دستای سوهو مانع شد ..

هیونگ ...هیونگ کجایی؟!

سوهو سرشو کج کرد و از کنار گوشم به در ورودی پشت بوم نگاه کرد ..

سوهو – کای !! چیزی شده ..؟!

پشتم به در بود و نمیتونستم کای رو ببینم ...اما توی صداش حس مبهمی بود ..

کای – نه هیونگ چیزی نیست دیدم نیستی اومدم دنبالت بگردم ...دیگه میرم..

سوهو سرشو برگردونو و دوباره توی چشمام نگاه کرد دستاشو پایین آوردم  ..

- گردنم خوب شد ..نیازی نیست ..

صدامو صاف کردم ...و برگشتم سر جام ..

سوهو انگشتااشو توهم گره کردو رو به  جلو  کشید....با یه حرکت سرشو رو شونم گذاشت و چشماشو بست ..

از این همه حرکات قافلگیر کننده شوکه شدم ..شونمو بالا انداختم ..- یاا .. چیکار میکنی..

سرشو رو شونم بهتر گذاشت ..

- اوپا میشه بلند بشی ..من باید برم ...

دستمو گرفت – خیلی بدی !؟  یکم دیگه بمون بعد برو ..

سرما تو تنم رفت و لرزم گرفت...

 

چشمامو باز کردم ...سرم روی سر سوهو بود   ..سرمو بلند کردم ..

 

ساعتمو چک کردم ..چشمامو باز و بسته کردم ..- وای خدای من ساعت 2 صبحه ..12 تا تماس بی پاسخ دارم گوشی رو سایلنت بود ...نفسمو فوت کردم ..

با دستمو سوهو رو تکون دادم – اوپا ..اوپا بیدار شو که منو بیچاره کردی..

سوهو چشماشو باز کرد ..سریع سرشو بلند کرد  درو و برشو نگاه کرد ..- چی شده ؟!

- بدبخت شدم خیلی دیر کردم ..بچها رفتن ..همه رفتن ....سریع بلند شدم ...

دستگیره ی درو کشیدم ..وای این دیگه چیه !؟ در چرا قفله ..!!

سوهو خودشو به در رسوند و قفلو کشید ..اخماش توهم رفت – ای بابا این چرا قفله ..؟!

پاهامو زمین کوبیدم – اه همش تقصیر توئه ...حالا چیکار کنیم ..

سوهو –ساکت باش ببینم چش شده ..

- ینی چی چش شده قفله دیگه ..

گوشیمو برداشتم ..با عصبانیت  به سوران زنگ زدم - الو سوران ....شما کجا رفتین تنهایی...

- چرا  صدام نکردی ..چرا دنبالم نگشتی..؟!

سوران با صدای خواب الود  – ای بابا ...!؟ آتی خیلی بهت زنگ زدم اما جواب ندادی ...ما الان خونه اومدیم ..تو کجایی؟!

با حالت گریه صدامو بالا بردم – ینی چی کجام تو پشت بوم گیر کردم ..

سوران – چی تو پشت بوم بودی..؟! مگی  داشت میومد دنبالت بهت بگه  داریم میریم ..اما کای گفت تو پشت بوم کسی نیست ..؟!

سوران –ماهم اومدیم خونه گفتیم حتما رفتی خونه اون دوستت ..!

- چی میگی واسه خودت ؟!

سوران- آتی تنهایی الان ؟!!زنگ بزنم بیان  درو باز کنن..!؟

سوهو گوشی رو ازم گرفت ..- نمیشه ؟1

سوران – اوپا سوهو ؟!

سوهو –نگهبان یه هفته هست رفته تعطیلات برای همین همه درارو قفل میکنن کسی الان  تو ساختمون نیست تا روشن شدن هوا صبر میکنیم ..

صدامو بالا بردم - ینی چی صبر میکنیم ..

سوهو گوشی رو قطع کرد ..- نگران نباش..دستمو کشید برد رو تاب نشوندم ..

خودش جلو وایستاد...به تاب تکیه دادم پشت لباسم باز بود...با تکیه دادن به میله ی تاب که سرد بود لرزم گرفت ..

خودمو بغل کردم ..سوهو پیراهنشو دراورد و روم گذاشت ..سرمو بلند کردم لخت بود  چشمام گرد شد ..سریع پیراهنشو از روی خودم برداشتم ..

- این دیگه چیه خودت که حتی رکابی هم  تنت نیست من نمیخوام ..سردم نیست..

از دستم گرفت و دوباره رو شونم گذاشتش ...دونفری روی تاب نشستیم...

دستشو از پشت سرم اورد و سرمو به شونش نزدیک کردم ...بگیر بخواب الان هوا روشن میشه ..

دیگه چیزی نگفتم فقط .. یه نفس عمیق کشیدم – بوی ادکلنش بیهوشم کرد

 

هیونگ ..؟!.

هیونگ ...اونی!! ..هی بچها.. دیشب چی اتفاقی افتاد ؟!..

چشماموباز کردم دست سوهو دورم بود ...سوهو بیدار شدو دستشو سریع  برداشت..

دی او بقیه بچها و سوران ومگی و منیجر چویی...دورمون جمع شده بودن ..هر دو سریع از جامون بلند شدیم ..

پیراهن سوهو رو از روی  شونم کشیدم دادم بهش  ..- ممنون اوپا ..

چویی با عصبانیت جلو – هیچ معلومه شما دوتا دیشب اینجا چیکار میکردید ...

نمیدونستم چجوری براشون توضیح بدم که سوء تفاهم نشه ..

- خب ..خب ..راستش....

سوهو دستمو گرفت برگشتم نگاهش کردم که دنبالش کشیده شدم ..

همه اووو کشیدن ..منیجر چویی صداشو بالا برد –نمیفهمم ..نمیفهمم اینا چشونه ..!؟

دی او با اخم سمت سهون برگشت – قضیه چیه ؟!

سهون شون ای بالا انداخت – من از کجا بدونم ...

دستم کشیدم – ولم کن ..خستم کردی .کجا داریم میرم ..

 

سوهو – میریم بیرون ..اینجا وایسم مجوریم به همه جواب پس بدیم اونام که باورشون نمیشه ...میرم بعد که اوضاع اروم شد میایم ..

با حالت گریه اخم کردم –خب لااقل دکمه لباستو ببند ..

سوهو یه نگاهی به پیراهنش انداخت ..دکمه هاشو بست ...بریم...

جلوی یه برج ماشینو نگه داشت ...

- اینجا کجاست ؟! منوببر خونه خودم ..

سوهو – وای چقدر حرف میزنی ... فکرای عجیب نکن وفقط دنبالم بیا..

نفسمو فوت کردم و پیاده شدم دنباش رفتم ..

داخل اسانسور رفتیم ... - واییی چقدر از این بالا شهر قشنگه ..

بهش نگاه کردم – اوپا الان داریم کجا میریم ..

سوهو تو  شیشه  داشت موهاشو مرتب  میکرد – خونه خودم ...

با این حرفش صدامو بالا بردم – ینی چی خونه خودت ؟! منو ببر خونه خودم..به اندازه کافی دیشب اذیت شدم .

سوهو جلوتر اومد –هی ..هی ..چی میگی من دیشب  داشتم یخ می کردم ..من خستم یا توکه پیراهنمو پوشیدیو سرتو رو شونه ستاره جهانی گذاشتی..

نیشخندی زدم – چی؟! ببخشید آقای ستاره جهانی  مگه من ازت خواستم پیراهنتو بدی به من !!

در باز شد سوهو بیرون رفت ..

- خیلی مسخرست ..خیلی ؟!

سرشو برگردوند و نیشخندی زد  – نمیای ..





[3.85 MB] Jessi, Kim Young Im, Crispy Crunch - 쾌지나 칭칭나네 (Areia Remix).mp3