تبلیغات
♥♥ پاطوق طرفداران کره ♥♥ - iranian kpoper (کی پاپر ایرونی)قسمت 28
سلام آتی هستم 20 سالمه .. (Hi ..im ati welcome to the my web)
از هر چی کره ای بخوایید اپ میشه..

منexo L-----elf----- A.R.M.Y------v.i.p هستم
بایسم عشقم زندگیم کای kai هستش
تو اپارات -لنزور-نماشا-اینستاگرام و غیره فعالم
امیدوارم لحظات خوبی رو داشته باشید

iranian kpoper (کی پاپر ایرونی)قسمت 28

دوشنبه 15 تیر 1394
12:28 ب.ظ
♥♥ Ati ♥♥
iranian kpoper (کی پاپر ایرونی)قسمت 28
سلام ببخشید دیروز وقت نداشتم  پست بذارم 

 

کارگردان بلندگوشو برداشت  –آماده 1...2....3 ..همه دوییدیم ....

کارگردان – خوبه ....لباسا رو عوض کنید یه دور دیگه بریم ...

- باشه

سوهیون  - آتی چرا دپرسی امروز ..؟!

- چی !! من .. نه بابا ...بخاطر گرماست ..هوا گرمه کلافه ام ..

سوهو با خنده داشت با بقیه پسرا میدوید با آرنجش یکی به شونم زد – بدو زود باش ..

سوهوین – بدوووید از پسرا جلو بزنیم ...

کارگردانم از فرصت استفاده کرد – عالیه ..فیلم بگیرید..

سه روز از اومدمون میگذشت ..تو این مدت بیشتر فکر میکردم کمتر حرف میزدم ..تو خودم بودم ..

 

بعد از شام رفتم رو تراس صدای گوشیم اومد ..رفتم از  رو میز برش داشتم ..

اسم کای رو صفحه بود ردش کردم و جواب ندادم ...

دوباره زنگ خورد ..صدای گوشی رو قطع کردم از یخچال یه بطری نوشیدنی برداشتم برگشتم روی تراس و یه نفس عمیق کشیدم ..- امشب اسمون پر از ستارست..

انگار یکی سوت میزد ..این طرف واون طرف نگاه کردم ...

کای روی چمن روبه روی تراس دراز کشیده بود دست تکون داد ...بیا ..

اخم کردمو سرمو تکون دادم –نمیام ..

دستشو اورد رو لبش که دوباره سوت بزنه

کلافه شدم به ناچار  با دستم علامت دادم – باشه سوت نزن الان میام

 

 

 

سولی خواب بود آروم اومدم بیرون ..

کای روی چمنا دراز کشیده بود ...آروم قدم زدم و بهش نزدیک شدم – چیه ؟!

کای – چرا قطع میکردی .؟

-  حوصله ندارم

کای نیشخندی زد – اعه حالا دیگه حوصله ی منم نداری..

نگاهمو اونطرف کردم – بس کن ...

کای دستشو رو چمن کنارش کشید –بشین ..!

- نفسمو فوت کردم ... با یکم فاصله ازش نشستم ..

کای – چقدر آسمون صافه میشه کلی ستاره دید...

- در طول این هفته همش اینجوری بوده اولین باره میبینی ؟!

کای – آآیش ...انقده بدم میاد اینجوری حرف میزنی ...

- منو مثل توپ بهم دیگه پاس میدین انتظار اخلاق خوبم دارین...

 

یقه لباسمو از پشت کشید  از ترس اینکه سرم محکم به زمین بخوره چشمام  بهم فشار دادم ..

کای – فک کردی میندازمت ..

چشماموباز کردم سرم رو بازوش بود ..

آروم گفتم - هی ..تو اصلا به موقعیتت فکر نمیکنی نه ..؟!

همون دستی که زیر سرم بود و جلوی دهنم گذاشت...

کای – هییش ستارهارو نگاه کن ..

نگاهمو سمت اسمون کردم..و باهم ستاره هارو تماشا کردیم...

 

دستمو از پتو بیرون آوردم و یه نگاه به ساعت کردم شش و نیم صبح بود ..بلند شدم ...لباس ورزشمو پوشدم ..

تنها کنار ساحل میدویم ..یکی زد پشتم

سوهیون لبخندی زد  -  صبح بخیر..

- صبح بخیر...

سوهیون – فردا برمیگردیم..!!

سرمو تکون دادم – اوهوم ..

سوهیون –خوش گذشت..اخرین بار 8 ماه پیش برای یه تبلیغ اینجا اومدیم..

- من اولین باره ..ولی اصلا خوش نگذشت..

سوهیون لبخند شیطنت امیزی زد – هی ... تو که دشیب رو بازوی کای بودی چطوری میگی بهت خوش نگذشته ..؟!

چشمام از تعجب گرد شدن -  چی ؟!

سوهیون –از پنجره ی اتاقم دیدمتون..

سرمو تکون دادم - نه ..نه ..باور کن چیزی نیست ..!!

سوهیون خندید و سرعتشو بیشتر کرد ... ازم جلو زد – نخیرم شما باهم قرار میذارید..میرم به همه میگم..

دنبالش دویدم – نه..اووونی ..وایسا...

بهش رسیدم ..- سوهیون – شوخی کردم بابا ..خب ته یون و بکهیونم باهم قرار میذارن ..

نیشخندی زدم –چی ؟!

سوهیون –آره مگه نمیدونستی ..البته یکم براشون درد سر شده..!!

- اوهوم ... ولی ما هنوز ..سوهیون – ولش کن حالا اول صبحی فکرتو خراب نکن بدو..

لبخندی بهم زدیم و تا هتل با هم مسابقه دادیم ....

 

داخل هتل رفتیم ..تیفانی... از آسانسور بیرون اومد – شما اینجایید؟!!

هردوبرگشتیم سمتش و جلو رفتیم – سلام ..

تیفانی –سلام ..من حوصلم سر رفته دارم میرم یه دوری بزنم شما نمیاین ..

- من میام ..

تیفانی  عینک دودیشو به چشمام زد –خب پس زودی اماده شو منتظرم..

- باشه الان میام ..سوهیون تو نمیای ؟!

سوهیون –نه من الان فقط باید دوش بگیرم ..عرق کردم ..

- باشه ..

کارتمو رو در گذاشتنم و داخل اتاق رفتم ..

سولی از روشویی با مسواک توی دهنش بیرون اومد – اوع ..کجا بودی ؟!

سریع رفتم تو اتاق لباسمو هض کنم –با سوهیون رفتم کنار ساحل ورزش کنیم ..

سولی سرشو تکون داد و برگشت داخل روشویی..

کلاه و عینکمو برداشتم ..از اتاق بیرون اومدم –سولی ..اونی ..من دارم با تیفانی میرم یه دروی بزنیم زود میام...

سولی - باشه مراقب باشد..

تیفانی دستشو از ماشین بیرون برد – یوهووووو ...آتی دستتو ببر بیرون ..خیلی خوش میگذره..

خندیدم و دستمو بیرون بردم ..

 تیفانی – تا حالا نون برنجی مخوص اینجارو نخوردی نه ؟! بیا امتحانش کن !!

یکی بهم داد – وای چقد نرمه ..من یه بسته این نون میخوام ..

تیفانی ..- من عاشق این نون برنجیام..

- آره خوش مزه ان..

گوشی تیفانی زنگ خورد – اونی گوشیتو جواب بده ..

تیفانی من دستم ننون برنجی میشه از جیبم درش بیاری ..

گوشی رو کنار گوشش گذاشتم ..- الو ..سلام ..

تهیه کننده – سلام بیاید آخرین پارت رو میخوایم بگیریم تا یک ساعت دیگه باید اینجا باشید..!!

تیفانی –بله ..الان خودمونو میرسونیم..

گوشی رو پایین آوردم –چی میگه!!

تیفانی – هیچی باید زود بریم سر فیلمبرداری..

زود خودمونو رسوندیم سر صحنه ..

تهیه کننده – اومدید ..

- بله

تهیه کننده –خب ..برید لباسارو بپوشید گریم و انجام بدید وقت کمه ..

- چشم..

کارگردان – خب امروز باید دونفر ..دو نفر باشید ...اونایی که لباساشون رنگ همه کنار هم بمونن...

 

همه به لباسامون نگاه کردیم..

مال من سفید  بود...سرمو بلند کردم نگاهم به کای افتاد اما لباس کای مشکی بود..

سریع برگشتم سمت سوهو – اینم نیست..!؟

به تائو نگاه کردم ..

از پشت سر اومد دستشو دور گرنم انداخت..

چانیول با خنده سرشو جلو اورد - منم.. !!

به قد بلندش نگاه کردم – آره .. سفید پوشیدی..

کارگردان – خب شروع میکنیم ..

مدل های مختلفی عکس گرفتیم.. و تاغروب کارمون طول کشید..





[3.85 MB] Jessi, Kim Young Im, Crispy Crunch - 쾌지나 칭칭나네 (Areia Remix).mp3