تبلیغات
♥♥ پاطوق طرفداران کره ♥♥ - iranian kpoper (کی پاپر ایرونی)قسمت 30 ( قسمت آخر )
سلام آتی هستم 20 سالمه .. (Hi ..im ati welcome to the my web)
از هر چی کره ای بخوایید اپ میشه..

منexo L-----elf----- A.R.M.Y------v.i.p هستم
بایسم عشقم زندگیم کای kai هستش
تو اپارات -لنزور-نماشا-اینستاگرام و غیره فعالم
امیدوارم لحظات خوبی رو داشته باشید

iranian kpoper (کی پاپر ایرونی)قسمت 30 ( قسمت آخر )

پنجشنبه 18 تیر 1394
12:15 ب.ظ
♥♥ Ati ♥♥

سلام ببخشید این چند روز وقت نداشتم اینم از قسمت اخر نمیدونم چقدر راضی بودید از داستان امیدوارم خوشتون اومده باشه اولین کارم بود ممنون از دوستانی که همراهی کردن از این به بعد وبلاگ روال عادی خودشو داره عکس و موزیک ویدیو میذارم 

 

سوهو انگشتشو  روی لبم گذاشت – هیییش !! الان چیزی نمیشنوم ..بریم جشن شروع شده ..

دستشو از دور کمرم برداشت و پشتم گذاشت – بریم ؟!

سرمو تکون دادم ... تو راه برگشتن سرم پر از فکرای مختلف بود ..نگاهمو به جاده کردم ...

احساس کردم نگاهش به منه برگشتم سمتش ..حسم درست بود – لبخندی زد..و سرشو به جلو چرخوند..

جلوی هتل نگه داشت ساعت هشت و نیم شب بود ..در ماشینو باز کردم و پیاده شدم ..

سوهو – آتی !!

برگشتم سمتش – بله ؟!

سوهو –حرفمو که یادت نرفته باید باهام برقصی ..منتظر جوابم...

نگاهی بهش انداختم و سرمو تکون دادم

سوهو لبخندی زد و پشت لبشو گاز گرفت و مایشنو سمت پارکینگ برد ..

داخل اسانسور رفتم – حالا چیکار کنم ..

- واقعا سوهو رو دوست دارم ...؟!

- یا کای !!

- سوهو خوش تیپ و مهربونه ..

- کای ..ای خدا اینم خوش تیپ و مهربونه ..چه گرفتاری شدم ..

- سوهو خیلی دوسم داره ..

- خب اینو که کای زودتر گفت ...

 - نمیدونم قلبم بیشتر کدومو میخواد ..نمیدونم اگه برای مدتی نبینمشون دلم برای کدوم تنگ میشه ..؟!

- سوهو همیشه باهام مهربون بود و وقتی شایعه درست کردن برام کمکم کرد ..

- کای ..کای همیشه اذیت.... در آسانسور باز شد ..

کارتمو به در اتاقم زدم و داخل رفتم ..

سولی جلوی آینه مشغول رژ زدن بود ..- اووم ..اتی اومدی ..بدو دیگه آماده شو.. فردا ضهر بلیط داریم ..میدونستی ..

با بی میلی گفتم – اره ..میرم لباسمو عوض کنم..

سولی نگاه متعجبی به رفتنم کرد – واا.. چته ؟!

 

لباس آبی رنگی پوشیدم و کفش های پاشنه بلندمو پام کردم ..

از اتاق بیرون اومدم – سولی چقد رنگ طلایی بهت میاد ..

سولی – ممنون به توام آبی تیره میاد ..بریم ..

- آره ..بریم.

از پله ها پایین اومدیم...همه مشغول صحبت کردن و نوشیدنی خوردن بودن ..

سرمو بلند کردم و اطرافمو نگاه کردم ..سوهو کنار یه ستون ایستاده بود و دستش لیوان نوشیدنی بود ..دست دیگشو از جیبش بیرون اورد و برام تکون داد..

- لبخندی زدم و سمتش رفتم..

سوهو – این لباس  با پوست سفیدت.. زیباترت کرده ..

- ممنون

سوهو لیوانشو روی میز گذاشت و دستشو چرخوندو جلو آورد – افتخار میدین بامن برقصین ..

نگاه همه به سمت ما جذب شد ..چانیول – وااااااااو ..سوهو تاوم از اینکارا بلدی ؟!

سوهو چشمکی به چانیول زد و چانیول  هم چشمک زد شصتشو نشون سوهو داد ..

چانیول سمت سولی اومد و خیلی جدی گفت –با من میرقصی ..با این حرفش همه به خنده افتادن ..

سولی نیشخندی زد – دیوونه این چه وضعشه ..

تائو از سوهیون درخواست رقص کرد ..

تیفانی – پس کای کجاست ..

کارگردان – راست میگه کای چرا نیومده پایین ؟!

چانیول - من میرم دنبالش..

چانیول داخل اسانسور رفت ..

سوهو دستشو پشتم گذاشت ..دستمو بلند کرد و روی شونه ی مردونش گذاشت..

موسیقی پخش شد ..شروع کردیم به رقصیدن ..

سوهو خندش گرفته بود ..سرشو زیر انداخت..

- به چی میخندی ؟!

سوهو سرشو بلند کرد – حس قشنگیه دارم باهات میرقصم ..

لبخند زدم ..دستمو بلند کرد... چرخیدم ..دوباره دستمو رو شونه اش گذاشتم ..

سوهو – خب من منتظرم ..میخوای با من باشی یا با کای ؟!

- خب راستش سوهو ..من ..

چانیول – بدو بدو از پله ها پایین اومد ...

کارگردان – پس کای کجاست .؟؟

چانیول که  نفس نفس میزد – رفته ؟! تو اتاقش نیست ..نگاهشو سمت من کرد ..آتی میشه با من بیای..

با تعجب گفتم – چی !! کجابیام ..چانیول جلو اومد و منو دبنال خودش کشوند ..

داخل اتاق کای رفتیم ..

چانیول پاکتی رو از روی تخت برداشت - این نامه برای توئه..

متعجب نگاهش کردم و پاکت و از دستش گرفتم رو پاکت نوشته بود برای آتی ..

سریع گوشه ی پاکتو باز کردم ..با دیدنش کاملا شوکه شده بودم مدتی بود که فراموشش کرده بود.. نامه داخل پاکتو بیرون اوردم ..

کای "اینو یادته   ..اولین باری که تو کمپانی دیدمت ... خیلی تصادفی بهم برخورد کردیم وقتی رفتی این سنگ شانست رو رو زمین پیدا کردم اما هر وقت میخواستم بهت بدم نمیشد ..الان خوشحالم که وقتی این سنگو بهت میدم شانس زندگیتو پیدا کردی..

مواظب خودت باش

 

چانیول جلوتر اومد – چی نوشته اون سنگ چیه تو نامه ..؟!

خواست نامه رو ازم بگیره نامه رو چسبوندم به سینم ..چشمامو بهم فشار دادم

قطره اشکم آروم از گوشه چشمم سرازیر شد   – نه ..نمیتونه اینجوری بره ..

چانیول با با نگاهی متعجب پرسید – چی ؟! توچت شده ؟!

با پشت دستم اشکمو پاک کردم با بغض نگاهمو به چانیول کردم ..

- من باید برم ...سریع از اتاق بیرون زدم ...

داخل اتاق خودم رفتم کوله پشتیمو برداشتم سریع یه دست لباس جمع کردم ..

چانیول به در تکیه داده بود ..- تو دیگه داری کجا میری..؟! بگو چی شده ..

- نمیدونم باید پیداش کنم ..ممکنه الان رفته باشه سئول ..؟!

چانیول – احتمالا ..!!

کولمو رو دوشم گذاشتم موهامو بالای سرم جمع کردم ..سمت در رفتم – من باید برم ..از جلوی چانیول رد شدم ..

از پله ها سریع پایین رفتم ..همه نگاهشونو به من کرده بودن ...

تهیه کننده – تو داری کجا میری..پروازمون فرداست..

- میدونم.. یه کار فوری پیش اومده باید برم ..

تیفانی جلو اومد – چیزی شده ...!؟

- نمیتونم فعلا بهتون بگم ..باید برم..سمت در خروجی هتل رفتم از هتل بیرون اومدم ..دستم از پشت کشیده شد و سریع برگشتم..

سوهو با عصبانیت اخماشو توهم کرده بود  – معلوم هست چته.. این وقت شب داری کجا میری ...؟! قولت به منو یادت رفت !!

نگاه پر از تاسفی بهش کردم ..سوهو با دیدن چشمای قرمزم چیزی نگفت و فقط صورتمو  با دقت نگاه میکرد..

 با صدای لرزونم صداش کردم ..– سوهو من ..من واقعا متاسفم ..لبامو بهم فشار دادم ...قطره اشکی  از روی گونم سر خورد..

اما کسی که من همیشه....اشکمو پاک کردم..

..همیشه  دلم میخواد باهاش باشم جونگینه ..من ازت خوشم میاد ولی کای برای من همه چیزه ..منو ببخش نمیتونم علاقت به خودمو بپذیرم ..فراموشم کن ..هر چی بینمون بوده رو فراموش کن ..

سوهو که تو نگاهش میشد غم و عصبانیت رو دید – پس قولت...تو حرفش پریدم ..

- قول ..!!.خب الان بهت گفتم جوابم نه هست من بین تو و کای اونو انتخاب میکنم فقط جرات گفتنشو نداشتم ..

سوهو که ازم ناامید شده بود دستشو آروم  از دستم برداشت و با انگشتش ابروشو خاروند..

سوهو –لباشو بهم فشار داد ..- نمیدونم نامردی کردی بهم ..یا واقعا حق داری که بری ..اشتباه من بود گفتم یکی از ما رو انتخاب کنی ..تو از اولم کای رو میخواستی شما خیلی وقت بود هم دیگه رو دوست داشتید فقط روراست نبودید ..

- سوهو من در حقت نامردی نکردم ..خب ..تو واقعا خوبی ..اما ... کای دیوونه ..کسیه که الان احساس میکنم و فهمیدم برام مهمه  

 

سوهو – برو..

- چی !!

سوهو – میگم برو دیگه ببین کجا رفته پسره ی دیوونه ..

- آهان ..آره ..وای من باید برم ..بند کوله پشتیمو رو شونم جابجا کردم ..رفتم سمت پایین پله ها ..ایستادم ...سرمو سمت سوهو برگردونم ..سریع از پله ها بالا رفتم بغلش کردم ..سوهو – یااا .چی شد ..پشیمون شدی..؟!

- ممنون که درکم میکنی...ازش جدا شدمو لبخندی بهش زدم و سریع راه افتادم ..سوار تاکسی شدم ..

سوهو به دور شدن تاکسی نگاه می کرد.. – مجبورم درکت کنم ..وقتی منو نمیخوای ؟!

راننده تاکسی – کجا برم ؟!

-فرودگاه ..

به ساعتم نگاه کردم ده و نیم شب بود ..نفسمو فوت کردم گوشیمو برداشتم شماره کای رو گرفتم ..

جواب نمیداد ...- پسره ی دیوونه ..چرا مثل عاشقای تو فیلما رفتار میکنه ..

جلوی فرودگاه پیاده شدم سریع سمت باجه رفتم – سلام پرواز سئول...

مسئول  باجه پشت کامپیوترش در حال تایپ کردن بود .. حرفمو قطع کرد – همین الان سئول رفت ..

- چی !! رفت ..با نا امیدی سرمو پایین اوردم ..

سرمو سمت مسئول کردم – پس پرواز بعدی چی !! اون کی هست ؟

مسئول – یک ساعت و نیم دیگه ..

- اوووف یک ساعت ونیم دیگه ...

- خب یه بلیط برای سئول  امشب بدین بهم منتظر میشم ..

 

رفتم رو طندلی نشستم  دوباره شماره کای رو گرفتم بازم جواب نمیداد ...

لبامو بهم فشار دادم و گوشه لبمو گاز گرفتم تا اشکم درنیاد ..- من چقد ... آخه چرا زودتر بهش نگفتم ..

- چرا مثل بچه ها گذاشت رفت... .حداقل باید میموند جوابمو بشنوه...

سرمو پایین اوردم و تو دستام گرفتم ..

اشکم سرخورد افتاد روی زمین ... با افتادن قطره ی اشکم ..بقیه قطره ها..شروع به ریختن کردن ..

دوتا پا آروم جلوم وایستاد و چمدونشو کنارش گذاشت ..




ادامه قسمت آخر در پست بعدی 





[3.85 MB] Jessi, Kim Young Im, Crispy Crunch - 쾌지나 칭칭나네 (Areia Remix).mp3